چگونگی قدرت گیری کیف کش ها و نگهبانان صندلی در عربستان/ راز صعود بیاستعدادها در بوروکراسی/ آیا شایستگی مرده؟ چاپلوسی تنها نردبان ارتقای سازمانی؟

دیدهایم پسر رئیس راهنمایی و رانندگی چه لبخندهای فراوانی از معلمانمان میگرفت؛ لبخندهایی که حتی یکچهارم آنها نصیب ما نمیشد.ما با تماشای چنین صحنههایی بزرگ میشویم؛صحنههایی که ما را به موجوداتی مطیع و آمادهٔ چشمپوشی از بسیاری از ارزشهاتبدیل میکنند تا بالا برویم و ارتقا پیدا کنیم. وقتی یکی از ما به جایگاه مسئولیت میرسد، نباید از او بپرسیم چقدر دستاورد داشتهای و چند دورهٔ آموزشی گذراندهای؛ بلکه باید بپرسیم: چند صندلی رزرو کردهای و کیفکشی چند نفر را کردهای؟!
گروه اندیشه: دکتر محمدرضا جوادی یگانه در کانال تلگرمی خود مطلبی منتشر کرده در باره کتاب کُخّة یا بابا (نکن بابا، بده) اثر عبدالله المغلوث (متولد ۱۹۷۸)، کتابی درنقد رفتارهای اجتماعی رایج در عربستان و جامعه عربی که در سال ۲۰۱۱ توسط انتشارات مدارک لبنان منتشر شده است. نویسنده کتاب در زمان نگارش کتاب، ستوننویس روزنامهٔ سعودی الوطن و دانشجوی دکتری رسانه دیجیتال از بریتانیا بوده است. او اکنون معاون وزیر اطلاعرسانی عربستان سعودی است. یکی از جستارهای کتاب (ص ۵۱-۵۵)«حُرّاسُ الکراسی» است به معنای «نگهبانان صندلیها»؛ کارمندانی که زودتر به مراسم میروند تا صندلیهای ردیف جلو را برای رؤسایشان ذخیره کنند. نویسنده با ترسیم چهرهی «نگهبانان صندلیها» — کارمندانی که با قلدرمآبی برای رؤسای خود صندلیهای ردیف اول را تصاحب میکنند — افشا میسازد که این تملق آشکار، بازتاب ربودن حقوق و فرصتهای دیگران در خفا است. این پدیده نه یک رفتار فردی، بلکه محصولِ سیستم و آموزشهای دوران مدرسه است که با حاشیهنشین کردن نخبگان مستقل، کیفکشها و متملقان بیکفایت را به مدارج بالای سازمانی میرساند و مانع اصلی نوآوری و توسعه میشود. جوادی یگانه بخشهایی از این جستار را بااستفاده از هوش مصنوعی با اندکی بازبینی و ویراستاری ترجمه کرده است. این مطلب را در ادامه می خوانید:
****
گروهی از کارمندان ناچارند یک ربع پیش از آغاز هر مراسم رسمی یا کنفرانسی وارد سالن شوند. نام مهمانان دعوتشده راکه روی صندلیهای خالی گذاشته شده، کنار میزنند و خودشان جای آنها مینشینند تارؤسایشان از راه برسند؛ و به نگاههای اعتراضآمیز دیگران با لبخندهایی بیمزه پاسخ میدهند. اینها «نگهبانان صندلیها» هستند. هدفشان این است که رؤسایشان در جشنهای رسمی و کنفرانسها در ردیفهای جلو بنشینند، حتی اگر از نظر شأن و جایگاه از بسیاری از حاضران پایینتر باشند.هفتهٔ گذشته زودتر از موعد در یک مراسم علمی در جده حاضر شدم و از نزدیک دیدم این افراد چگونه صندلیها را تصاحب میکنند.
مأموریتشان را با یک بررسی سریع و کامل از صندلیهای اصلی آغاز میکنند. سپس صندلیای را که برایش آب از دهانشان راه افتاده شناسایی میکنند؛ بهویژه صندلیهایی که متعلق به دانشگاهیان یا خارجیهاست، چون این افراد را حلقهٔ ضعیف جامعهٔ ما میدانند. بعدبا سرعت، صندلی را به زور تصاحب میکنند.کاری که نگهبانان صندلیها آشکارا در سالنهای جشن و مناسبتهای عمومی انجام میدهند، بازتاب همان کاری است که در خفا میکنند؛ آنجا که فرصتها و حقوق دیگران را به سود مدیرانشان میربایند و از نجابت و گذشت کسانی که پیرامونشان هستند سوءاستفاده میکنند.این افراد برای همیشه «نگهبان» باقی نمیمانند.
بهسرعت رشد میکنند و در مدتی کوتاه به معاونان و مدیران بانفوذی تبدیل میشوند که نقشهایی بزرگتر و زشتتر ایفا میکنند. آنچه بیش از همه مرا اندوهگین و خشمگین میکند، رسیدن افراد بیاستعداد و ناشایست به جایگاههای مدیریتی است؛ زیرا آنان هر انسان خلاقی را نابود میکنند و هر استعدادی را که سرراهشان قرار گیرد، از میان برمیدارند.دکتر صالح الفواز، استاد جامعهشناسی، بیش از شش کتاب در رشتهٔ تخصصی خود دارد و مقالههای فراوانی در مهمترین نشریات تخصصی منتشر کرده است. او را اوایل ماه مارس گذشته در یکی از رستورانهای جده،بسیار اندوهگین دیدم. وقتی از دلیل نومیدیای که سراسر وجودش را فرا گرفته بود پرسیدم، پس از کشیدن نفسی عمیق پاسخ داد: «نمیتوانم عبای (مِشلَح یا بِشت:عبای رسمی عربی) رئیسام را حمل کنم (نوکر رئیسام باشم)».
الفواز از کار دانشگاهی کناره گرفت،چون معتقد بود پیشرفت شغلیاش مستلزم انجام «کارهایی غیرآکادمیک» است. هزاران نفر مانند او مورد بیعدالتی قرار گرفتهاند و با سرنوشتی مشابه روبهرو هستند.این نوع موجودات در بیشتر مؤسسات دولتی و خصوصی ما گسترش یافتهاند. دیگر دیدن یک مدیر بااستعداد به امری نادر تبدیل شده است. فرد بااستعداد برای اداره و سازمانش به باری سنگین بدل میشود، درحالی که فردی که فاقد این استعدادهاست، در چاپلوسی مهارت پیدا میکند و راهها دربرابرش باز و هموار میشوند. متأسفانه «نگهبانان صندلیها» و کیفکشها و کتکِشها («حاملان بِِشتها») هستند که با سرعت برق به جایگاههای بالای سازمانی میرسند.
فرهنگ کاری ماست که کارمندان را به موجوداتی تبدیل کرده است که برای خدمت وخوشحالکردن رؤسایشان، حتی بیرون از چارچوب وظایف کاری، به کار گرفته میشوند. و این فرهنگ را کارمند فقط در محل کار یاد نمیگیرد؛ بلکه از سالهای مدرسه آن را جذب میکند.همهٔ ما دیدهایم پسر مدیر ادارهٔ گذرنامه چگونه از توجه ویژهٔ معلمان برخوردار میشود،چون کارهای اداری و نیازهای آنان ممکن است روزی از زیر دست کارمندانی بگذرد که رئیسشان همان پدر اوست.
همچنین دیدهایم پسر رئیس راهنمایی و رانندگی چه لبخندهای فراوانی از معلمانمان میگرفت؛ لبخندهایی که حتی یکچهارم آنها نصیب ما نمیشد.ما با تماشای چنین صحنههایی بزرگ میشویم؛صحنههایی که ما را به موجوداتی مطیع و آمادهٔ چشمپوشی از بسیاری از ارزشهاتبدیل میکنند تا بالا برویم و ارتقا پیدا کنیم. وقتی یکی از ما به جایگاه مسئولیت میرسد، نباید از او بپرسیم چقدر دستاورد داشتهای و چند دورهٔ آموزشی گذراندهای؛ بلکه باید بپرسیم: چند صندلی رزرو کردهای و کیفکشی چند نفر را کردهای؟!
۲۱۶۲۱۶